
دردی درون سر، بغضی درون دلxa0این دردها چرا آسان نمی شود؟xa0گفتی که شاد باش، تفریح کن بخندxa0این ها مسکّن است، درمان نمی شودxa0این کلبه تا ابد، محزون و غم کده ستxa0تا وقت مرگ هم، گلستان نمی شودxa0شاید که سخت این را باور کنی ولیxa0هیچ غصه ای چو غصه ی مردان نمی شودxa0شهرها بوی غربت انسان گرفته اندxa0اما که هیچ جا تهران نمی شودxa0گر دل شکسته ام، امام رضا که هستxa0هیچ مرهمی چو شاه خراسان نمی شود...
ادامه مطلب